شاید امروز آخرین فرصت دوست داشتن باشد...
آلبوم خاطرات و اشعار محسن کاویانی
 

هوالمحبوب

آغاز سال ۱۳۹۰ برتمام  مردمان ایران زمین مبارکباد.

 

محسن کاویانی

 

((یک تذکر:

جا داره یک مسئله رو یادآور بشم...خیلی ها سوال کردند:

"لیلا"کیه که توی اشعارعاشقانه تون از اون نام بردید؟

در جواب این سوال باید بگم نه تنها لیلا بلکه هیچ دختر دیگه ای

در زندگی شخصی من وجود نداره.

لیلا در این اشعار نمادی سمبلیک از معشوق است 

و در ادبیات ما نام آشنا ومعروف...

پس خواهشاً دوستان سوالات بی مورد وبی فایده نپرسند

اینجا یک وبلاگ ادبیست نه یک وبلاگ حاشیه ای))

 

راستی

سلاملکم

خوبین شما؟؟؟

عیدتون مباررررررررررررررک!

من به همه ی دوستای مهربون وخوبم یک عذرخواهی اساسی بدهکارم

 من قرار بود وبلاگموروز اول عید نوروز به روز کنم اما قسمت نبود

ونزدیک پانزده روز دوستان عزیزم تنها باعبارت

((این وبلاگ به زودی به روز میشود))

روبه رو بودند ومسلماً خیلی هم شاکی!!!

خب چکار کنم؟ خود من هم ناراحتم واز بدقولی خیلی بدم میاد

ولی نمیدونم چرا اینطوری شد؟

بگذریم...

توی ایام نوروز اتفاقات زیادی رو دیدم که برام خالی از لطف نبود

بعضیهاش که کاملاً خصوصی وخانوادگی بود ویقیناً میدونید که اینجا

جای توضیحش نیست

بعضیاش نیز باعث شد که من سعی کنم خیلی از افراد دور وبرم رو بهتر بشناسم

وبفهمم که گاهی اوقات برای عده ای ارزش ها چقدر بی ارزش میشوند!!!

بی خیال...

محسن کاویانی

محسن کاویانی-وحیدیاری

دو اتفاق که برام خیلی خوشایند بود عروسی دوستان عزیزم آقای نوروزی

 وآقای ولیان بود.

ازدواج حامدولیان وخانم اسماعیل گل را میتوان یک اتفاق خوب وخوشایند

وخاطره انگیزبرای شعر قم دانست.

امید است با یاری خالق عشق  امیرحامد عزیز و همسر محترمشان 

 یک زندگی سراسرعشق را آغازکنند و مرا به خاطر کم کاریهایم ببخشند.

محسن کاویانی

عروسی امیرحامد: علی اصغرشیری-روح الله ابهری-محسن کاویانی

در هرحال دهه ی هشتاد هم گذشت و سال نود از راه رسید

 با کوله باری از سعادت وخوشبختی برای تمام مردم سرزمین آریایی ام

از خداوند منان آرزومندم که در این سال زندگی همه ی مردم سرزمینم

پراز از شادی ورونق باشه...به دور از غم وآزرده گی...

امیدوارم تمام دعاهایی رو که دوست عزیزم حمیدسوریان در وبلاگشون نوشته محقق

بشه . الهی آمین

                                            وبلاگ حمید سوریان

 

اما شعری که در این پست با اون میخوام وبمو به روز کنم شعری قدیمیه

که شاید بعضی از دوستان قبلاً شنیده باشند

دوست داشتم باتوجه به علاقه واعتقاد زیادی که به حضرت ابوالفضل(ع)

دارم سال جدیدموبا شعری در وصف ایشان آغاز میکردم

ولی حس میکنم به دلایلی سعادت این کارو نداشتم!

اما دلیل این که تصمیمم عوض شد شاید مراسم های نوروز بود

سنت اصیل وکهن عید نوروز باعث شد حرف یکی از دوستانمو

 که الان دیگه در بین ما نیست رو بهتر بفهمم!

یادش به خیر یک روز مرحوم علی رحمتی ازم پرسید:

محسن تاحالا شده یه حس غریب بیاد سراغت که فکر کنی با اینکه

همه ی فامیل وخانواده ودوست وآشنا کنارتند بازهم فکر کنی

تنها ترین آدم روی زمینی؟!

این پرسش علی رو من موقعی بهش رسیدم که جنازه ی بی جونشو خودم

از زیر ماشین کشیدم بیرون...

نفس های سخت لحظات آخرش هنوز تنمو میلرزونه...

دیدم که صدای دنده های خرد شده ش کمر پدرشو خرد کرد...

صدای ضجه های مادرش هنوز تو گوشمه...

صدای علی تو گوشمه:تاحالاشده...؟!

به خدا قصد ندارم با این حرفا کسی رو ناراحت کنم چون معتقدم

که علی هنوز برای ما بچه محل ها زنده ست

جسم اون رفت ولی خودش که نرفته.

پس خواهش میکنم با یه فاتحه یادش کنید تا حداقل الان حس نکنه خیلی تنهاست!!!

 وقتی چند روز پیش دوباره این حرفو از زبون یکی از بستگانم شنیدم تنم لرزید

چرا؟!

کی مقصره؟  چرا محبتا اینقدر دروغی شده؟

چرا دروغ و درغگو اینقدر زیاد شده؟!

تو رو خدا به خودمون بیایم واز یاد نبریم که

شاید امروزآخرین فرصت دوست داشتن باشد...

خیلی حرف تو دلمه ولی نه وبلاگ گنجایش این

حرف هارو داره ونه حوصله ی مخاطب

پس تنها دعا میکنم همیشه عاشق باشید...

 

 واماشعر:

 

 درازدحام سرد یک دنیا غریبه

 پیداست در آیینه هم حتی غریبه

 در خواب بودم میشنیدم دهخدا گفت:

 دیگر شده با دوست هم معنا غریبه!

 گاهی برای دردها حس میکنم نیست

 سنگ صبور و همدمی الا غریبه

 وقتی محبت ها فقط زخم زبان است

 با بستگان غمگین ترم تا با غریبه

 دیروز فهمیدم که در این شهر اصلاْ

 شاید شود امروز با فردا غریبه

 از پیش من آرام رد میشد کسی که

 روزی برایم آشنا...حالا غریبه

 

                                                                 سالتون پراز عشق

                                                                    محسن کاویانی

 

 

 

 

[ دوشنبه پانزدهم فروردین 1390 ] [ ] [ محسن کاویانی ] [ ]
درباره وبلاگ

بازهم روزی ديگر!!!
پروردگارا...
از اينکه يکبار ديگر مرا لايق ادامه ی حيات دانستی ممنونم،از اينکه فرصت يک شروع مجدد را به من عطا کردی سپاسگزارم از تو ميخواهم که به من درک ودرايتی بيش از پيش ببخشی تا امروز اشتباهات ديروز را تکرار نکنم فرصت هايی را که در اختيارم قرار ميدهی از دست ندهم غروری را خدشه دار نکنم دلی را نشکنم رفتگان وخاطره هاشان را فراموش نکنم و از ياد نبرم که شايد فقط برای امروز بتوانم عزيزانم را دوست بدارم
لینک دوستان
برچسب‌ها وب