تبليغاتX
شاید امروز آخرین فرصت دوست داشتن باشد...
شاید امروز آخرین فرصت دوست داشتن باشد...
آلبوم خاطرات و اشعار محسن کاویانی
 

 

 فکر میکنم اگر روزی مثل تو بشوم چه میشود

شاید دیگر آن روز آتشی سرکش نباشم و بنشینم و خنجر خود را غلاف کنم

و نه...  شاید دلخوش بشوم به اینکه حتی اگر نان شب هم ندارم روزی

میدانی حدفاصل میدان  کاج و چهارراه سرو به اسم من زده خواهد شد!!!

نه شاید اصلاْ کسی دیگر مثل تو نشود شاید در ادبیات یک روزی ((فردین))

بیاید اما ((قیصر)) دیگر تکرار نمیشود...

 

((اول اردیبهشت سالروز تولد قیصرامین پور گرامی باد))

 

سلام

به هیچ وجه این یک به روزرسانی نیست تنها یک اطلاع رسانیست!

اول اینکه ۱۱اردیبهشت تفلدمه(آخ جون) همینطوری گفتما

 

 

دوم اینکه امسال چندتا از دوستام کتاباشون به نمایشگاه کتاب رسید:

۱

آقا محمد فصیحی با کتاب ((عشق به شرط چاقو)) میاد که

مجموعه ای از رباعی های نابشه ، این کتاب رو شما میتونید

در نمایشگاه ازغرفه ی انتشارات روزگار تهیه فرمایین

محمد هرچی خودش نچسبه رباعی هاش بچسبه

 

۲

آقا محمد رفیعی با کتاب (( سخت است اينكه جای خودم باشم))  میاد که

مجموعه ای از غزلیات بی نظیرشه ، این کتاب رو شما میتونید

در نمایشگاه از غرفه ی انتشارات ابتکار دانش تهیه فرمایین

این یکی محمد علاوه براینکه همشهریمون هست بچه محلمونم هست

و دروغ نگفتم اگر بگم خیلی جاها به غزلیات و ذوق سرشارش حسودیم میشه

 

۳

آقارضا یزدانی که وبلاگم نداره!!! با کتاب ((زعفرانی رنگ عشق است))میادکه

که مجموعه ای از اشعار آیینیشه ، این کتاب رو شما میتونید

در نمایشگاه از غرفه ی انتشارات آرام دل  تهیه فرمایین

این آقا رضا یزدانی نه اون کشتیگیرست  نه اون خوانندهه!

همشریمون هست ولی بچه محلمون نیست...

من گاهی با اشعارش سوختم و اشک ریختم امیدوارم

مولا خودش نگه دارش باشه

 

۴

خانم فاطمه قائدی هم با کتاب ((ماراتن در دارالرحمه)) میاد

این کتاب رو شما میتونید در نمایشگاه از غرفه ی انتشارات سخن گستر

تهیه فرمایین.

امیدوارم که همشون موفق باشن...

 

 


 

وقتی تلویزیون آغاز

سال یکهزار و سیصد و نود و یک را اعلام کرد

پسرک در پوست خود نمیگنجید

او حالا میتوانست به دوستانش بگوید

پدر رفتگرم هر روز لباس رنگ سال میپوشد!!!

 

       

 

سلاملکم

خوبین شما؟

انگار همین دیروز بود که سال نود رو تبریک گفتم

چه زودیکسال گذشت!!!

 و تو این سال چه اتفاقات تلخ و شیرینی که برامون نیوفتاد

چه کسایی  کنارمون بودند و امسال نیستند

مسلماً هرکدومامون بخوایم ازسالی که گذشت حرف بزنیم

خیلی حرفا داریم،منم مثل شما به قول استادبهمنی

 

اگرچه پیش شما تشنه ی سخن بودم

کسی که حرف دلش را نگفت من بودم

 

پس ترجیح میدم حرفام پیش خودم بمونه وفقط آرزو کنم که

هر روزتون نوروز باشه و نوروزتون پیروز...

راستی امسال چقدر به یاد بزرگترامون بودیم

خداییش تو مهمونیهامون بیشتر بحث سیاسی و فضولی کردن تو کارهای

همدیگه بود یا یادمونم بود یه وقتی تو کشورمون یه قشنگی هایی داشتیم

که کم کم داره فراموش میشه

 

 

دوست ندارم زیاد حرف بزنم فقط میگم کاش گاهی میشد به آسایشگاه های

سالمندان وجانبازان و معلولین ویتیم خونه هاهم یه سری میزدیم

من وقتی این حرفارو میزنم دلیل براون نیست که بهشون عمل میکنم

من فقط حرف میزنم ازهمتونم بدترم ولی گاهی بد نیست به هم

یادآوری کنیم یه روز کجابودیم و الان کجاییم!

بی خیال...

 

   محسن کاویانی

 واما شعر:

تقدیم به تمام پدربزرگا و مادربزرگا

که نفس زدناشون برکت زندگیمونه:

 

تن بی برگ من روزی غرور نوبهاری داشت

کجا این سرو خشکیده زیاران چشم یاری  داشت

پرازبانگ کلاغانم ٬ غریب و خشک و متروکه

همین باغ خزان دیده هزار و یک قناری داشت

شکسته بال پروازم ولی لبریز دیروزم

پراز احساس پیکاری که یک باز شکاری داشت

فقط پروانه ی خشک به خاک افتاده را دیدی

ولی هرگز نفهمیدی که او هم روزگاری داشت

به این درویش خندیدی ٬ گذشتی ساده اما او

به هرجا میروی رفته ٬ هرآن چیزی که داری داشت

قطار دودی شهرم ٬ نبین احوال امروزم

صدای گام های من زمانی اعتباری داشت

 

      محسن کاویانی

ازراست : مجیدسعدآبادی ـ محسن رضوانی ـ عزیز عباسی ـ محسن کاویانی

[ دوشنبه هفتم فروردین 1391 ] [ ] [ محسن کاویانی ] [ ]
 

 ببخشید بازم دیر اومدم

امیدوارم ماه ربیع تون سراسر خوشی و شادی باشه

و هرجا بنا بر اتفاق تکان هایی به بدن شریفتان دادید

بنده را یاد آرید و جای دوستان را خالی کنید

چون یهویی قصد به روز کردن وبلاگمو کردم

مطلبی به اون صورت ندارم که تو وبم بذارم.

پس فقط یه نصیحت از حضرت امیر(ع) مینویسم که فکر میکنم به کار هممون بیاد:

 

پسرم از دوستی با چهارکس بپرهیز:

با آدم دروغگو چون دور را به تو نزدیک و نزدیک را به تو دور نشان میدهد

با آدم ناجوانمرد چون به اندک بهایی تو را رها میکند

با آدم خسیس چون آنچه را که سخت به آن نیاز داری از تو دریغ میکند

و با آدم احمق چون میخواهد به تو نفعی برساند اما دچار زیانت میکند!!!

پسرم سینه ی عاقل صندوق راز اوست... عیب های مردم را بپوشان و شکیبا باش

به همه تبسم کن... دل های مردم گریزان است به کسی روی آورند که خوشرو باشد

انسان های از خود راضی دشمنان فراوان دارند

پسرم از پرسش کردن شرم نکن واز گفتن (نمیدانم) نترس

پرسش عیب های تورا برطرف میکند...

 

(کاش بتونیم اینطور باشیم)

 

در ضمن به درخواست و لطف دوستان این لینک را در وبلاگ گذاشتم:

 

                                        کلیپ صوتی شعر طنز بچه قمی ها

 

واما شعر:

محسن کاویانی

 

باورم کن که اگر منصب شاهی دارم

دشمن دوست نما هر چه بخواهی دارم

سالیانیست که من سنگ صبور خودمم

این چه خوب است که من پشت و پناهی دارم

بین وابستگی و خستگی ام درگیرم

تنگ آبم که ترک خورده و ماهی دارم

فیل شطرنجم و در خانه ی مشکی... یعنی

هر طرف هم بروم بخت سیاهی دارم

بعد مرگم بسپارید به آتش دیگر

شعرهایی که در این دفتر کاهی دارم...

محسن کاویانی

از راست : پیمان طالبی - حسن بیاتانی - علی پورزمان - محسن کاویانی - احمدعلوی -

سید محمد مهدی شفیعی - علی اکبر لطفی - سیدجواد شرافت

نشسته : سیدرضاشرافت ـ محمدرفیعی 

[ دوشنبه هفدهم بهمن 1390 ] [ ] [ محسن کاویانی ] [ ]
 

 

        

 

سلام آقاتختی

دوباره داره ۱۷ دی میاد امسال چهل وسه سال میشه که از بین مردم رفتی

روزایی که میام سر مزارت دلم خیلی میگیره

وقتی میبینم یه دوران یه کشوربرات سوت و کف میزدنند و حالا

سکوت ابن بابویه وقارقار کلاغا شده آهنگ شب و روزت دلم میگیره

ممنونتم که به درد دلم خوب گوش میدی وهیچی نمیگی

کاش میشد سر ازخاک بیرون بیاری و ببینی که امروز...

وقتی کنار قبرت میشینم و باهات از دنیا وآدماش و نامردی هاش

درد دل میکنم سبک میشم

تو عادت داری سکوت کنی حتی وقتی همه برای اینکه ازت تعریف کنند

و پهلوانی هاتو پررنگ نشون بدن قهرمانیاتو میبرند زیر سوال

و مدام یه جمله ی کلیشه ای روتکرار میکنند:

((خیلیا از تختی بیشتر مدال داشتند ولی تختی به خاطر اخلاقش تختی شده!!!))

درسته پهلوونیت به کنار ولی این خیلیا کین؟

فقط یه نفر بیشتر از تو مدال داره اونم عبدالله موحده

ولی چرا حتی همدوره ای هاتم دروغ میگن!!!

خیلیا... خیلیا... خیلیا...

چهل و سه ساله همدوره یی هات دارن به مردم دروغ میگن و تو لبخند میزنی

همون هایی که جمع شدند و تصمیم گرفتند به خاطر اعلیحضرت روزگارتو سیاه کنند

امروز شدند رفیق گرمابه و گلستانت ولی تو باز لبخند میزنی

همه میگن تو رو کشتند ولی من شک ندارم که تو خ ودک ش ی کردی!

وهمه شون دارن دروغ میگن

من خ و د ک ش ی تورو دوست دارم.چون انسانیت رو زنده کرد

هتل آتلانتیک قتلگاه تو نبود.قتلگاه تو...

خیلی خوب شد حصارای دور مزارتو برداشتند

یه دنیا حرف دارم که دوست دارم کنار مزارت به  خودت بزنم

مثل روزایی که تنها کنارت میشینم و از حاج علی دربون

یه لیوان چایی لبسوز میگیرم و بهم میگه:

کم برو سر خاک تختی بابا مهوش و دهخداهم اینجان!!!

شیخ رجبعلی خیاطم اینجاست ولی من...

آقا تختی تو چگونه زیستن رو آموختی...

پس مردنت برای من مهم نیست...آقاتختی مزارتو در سینه هاست نه در خاک...

    

تو همچنان لبخند میزنی و چهره ی معصومت هنوز در یادهاست

وعده ی ما:۱۷ دی - ساعت ۷صبح - قبرستان ابن بابویه ی شهرری-مزارآقاتختی

   

 

          دانلود تنها صدا وتنها باقیمانده ی فیلم مرحوم تختی در زورخانه ی گردان

                              دانلود دکلمه ی (((تختی)) از ف ر د م ن ش

 


 

          

 

فردا شب ، شب یلداست...

دیشب یکی از دوستام یه پیامک برام فرستاد که خیلی منو برد توفکر:

((توی سرمای شب یلدا کنار بخاری و زیر کرسی یادمون نره

که الان آدمای بی خانواده یی توی خیابونا ویرون و سیرونند که

فکر شب یلدا نیستند.. فکر اینند که زودتر صبح بشه!!!))

اصلاْ بهش توجه نکرده بودم

خودمو عرض میکنم بیشتر فکر اینم که بریم خونه ی مادربزرگ و

با بچه خاله ها و بچه عموها خوش باشیم و بگیم و بخندیم.

غافل از اینکه پشت شیشه های اسایشگاه سالمندان پدر و مادرایی نشستند

که آروم با پشت دستاشون اشکاشونو پاک میکنند!!!

گاهی فکر میکنم باید برگردیم به دوران بچگی و با معصومیت

کودکانه مون دعا کنیم:

خدایا بهم اونقدرقدرت بده که به همه آدما کمک کنم

بگذریم...

یلداتون مبارک باشه

آخ آخ دوباره فصل امتحانا رسید...

در قاموس ما شب یلدا یعنی نزدیک شدن به فصل بدبختی!!!

 

 

 

 واما شعر:

 

            محسن کاویانی

 

 شک میکنم دیگر به ایمان و یقینم

 من مارها پرورده ام در آستینم

 دلبسته ی هر کس شدم شمشیر خوردم

 سهرابم و دلبسته ی گردآفرینم

 حس میکنم تنهاترین آهوی دشتم

 حس میکنم شیری نشسته در کمینم

 غمگینم و شادم تصور کرد دنیا

 من ماهی تنگ میان هفت سینم

 خون گریه هایم خنده و دادم سکوت است

 هرگز نمیفهمی چرا گاهی چنینم

 بهلول میفهمد فقط درد دلم را

 در پشت این دیوانگی عاقل ترینم

 آتشفشانی بی قرارم بین مردم

 روزی بسوزد از دل من سرزمینم

 

محسن کاویانی  

[ سه شنبه بیست و نهم آذر 1390 ] [ ] [ محسن کاویانی ] [ ]
پسری از نسل کاوه

بازهم روزی ديگر!!!
پروردگارا...
از اينکه يکبار ديگر مرا لايق ادامه ی حيات دانستی ممنونم،از اينکه فرصت يک شروع مجدد را به من عطا کردی سپاسگزارم از تو ميخواهم که به من درک ودرايتی بيش از پيش ببخشی تا امروز اشتباهات ديروز را تکرار نکنم فرصت هايی را که در اختيارم قرار ميدهی از دست ندهم غروری را خدشه دار نکنم دلی را نشکنم رفتگان وخاطره هاشان را فراموش نکنم و از ياد نبرم که شايد فقط برای امروز بتوانم عزيزانم را دوست بدارم
عمارت ياران